چرا چنین میشود

چرا چنین میشود

در مسابقهٔ نشان دادن راهٔ راست و درست بهشت به همدیگر ، بحدی از همدیگر سبقت گرفته ایم که از جهان ، جهنم ساخته ایم۰۰۰

نوشتهٔ جناب حسن رضا چنگیزی در روزنامهٔ « دان » تحتِ عنوانِ ؛

چرا چنین میشود

چرا چنین میشود که هر گاهی سخن از اندیشه های عقیدتی و سیاسی در میان می آید ، ناز و نزاکتهای اجتماعی ، گویش وگفتار ادبی و راه و روش روشن فکری را از یاد برده به فحش و دشنام و تخت و تاز میپردازیم؟ در حالیکه در بسیار از موارد راه و رسم زندگی ، فراخ دلی ، روشن نظری و ظرفیت عالی را از خود نشان میدهیم۰

دمی ، نگاهی به اطراف خود بیندازیم ، می بینیم که در انتخاب لباسها ، سلیقهٔ رنگها ، آرایش مو ها ، تاب و تراش ریشها و بروتها ، مُد و نمای کفشها و نوعیت و کیفیت عطرها ، بالاخره در تمام آداب و رسوم زندگئ ما ، تنوع بنظر میرسد۰

می بینیم که انواع و اقسام موترها ، با داشتن اختلاف رنگها و با تفاوت پوسترهائ تزئینی ، از داخل آنها انواع و اقسام موسیقی ، سرایت کرده و شنیده میشود ۰ آیا تاکنون دیده ائید که در اختلاف و تفاوت و تنوع سلیقه ، کسی گریبان گیر کسی شده باشد و یا کسی خون کسی را ریخته باشد ؟ که چرا موهایش را چنان آرایش کرده و به جای آهنگ محمد رفیع ، به آهنگِ سر آهنگ گوش نمیدهد۰

هرگز ، هرگز! بلکه هرشخص آنها را مربوط به سلیقهٔ خصوصئ شخص دیگر دانسته ، رهگزر راهٔ خودش را ادامه میدهد۰ از این حرفها که بگذریم ، آیا پسندیدن و نپسندیدن در خوردن و نوشیدن یکسان است ۰ شغلها ، سرگرمیها ، مصروفیتها و انتخاب مابقئ امور زندگی را طبق میل و خواهش خود نمی کنیم۰

گاهاً رسم عروسی و یا سایر رسوم ، شاید مطابق میل ما نباشد و بچشم ما خوب و مرغوب جلوه نکند آیا لازم است ما عصای و یا اسلحه ای گرفته بر کسی تخت و تاز کنیم؟ یقیناً نه!بلکه در اینجا نیز رسم ورسوم را مربوط به شخص او دانسته ، خاموشی اختیار میکنیم۰

آنگاه که بچه های خود را در کدام مکتبی که مضمون مورال و یا مکتبی که درس مذهبی ، در آن قابل توجه بیشتر است ثبت نام میکنیم و سپس از چنین و یا چنان مکتبی صحبت میکنیم ، آیا به آستین بر زدن میرسیم و یا دست از سخن پردازی بر داشته ، به یخن پاره گی میسپاریم؟ امّا هرگاهیکه سخن از اندیشه های عقیدتی و سیاسی در میان می آید ، ناز و نزاکتها ، سخن سنجیها ، و روشن بینیها را به دیار فراموشی سپرده به پوج و پاش گوئی ، پُف و پتاق پرانی و اغلباً به خشونت گرایئ ره میگشائیم و به زور آزمایئ میپردازیم۰ زیرا آنگاه ، از خرد خدا دادهٔ خود استفاده نمیکنیم و فراموش میکنیم که انتخاب بینش و مسلک ، نیز از جملهٔ حقوقِ حقهٔ هر انسان است۰ و فراموش میکنیم که هر انسان حق دارد در پویش و پذیریش مسلک و طرز اندیشه ، مثل همهٔ امور زندگی انتخاب آزادانه داشته باشد و بدون جبر و اجباری به آن عمل نماید۰

امّا در مورد مسلکها و اندیشه ها ، حرفهای دیگران را که نمیشنویم که هیچ چی بلکه چشمها و گوشهارا میبندیم ، در واقع گرفتار خیال بافیهای میگردیم که تنها و تنها خود را بر حق میپنداریم و گمان میکنیم که دیگران ، همه و همه به گمراهی گام میزنند۰ ازینجاست که خرابیها آغاز میگردد ! اگر اندک سخنی با مزاج و مسلک ما نا ساز باشد فتوی نامه ای ، از جیب خود میکشیم و برای ، به راهٔ راست آوردن دیگران ، آستین ها را بالا زده و به میدان میشتابیم۰

در همسایه گئ دیوار به دیوار ما ، اگر بچهٔ فقیری از گرسنگی ضعف کند ، در نزد و کنار ما ، اگر بیماری بعلت کمبودئ دوا جان دهد و در دیار و جوار ما اگر بیوه زنی برای خریدارئ کتابها ، لباسها و کفشهای فرزندش پریشان باشد ، چون مارا به آنها هیج دار و مدار و داد و ستدی نیست ، بلا تاخیر آنها را به صبر و شکیبای و راهٔ راست هدایت نموده ، دَین دینی و مسئولیت مذهبئ خود را نا دیده نمیگیریم ۰ اما اگر حرفی از کمکی به میان آید ، سراپا میلرزیم۰ ولی همواره صدقات و خیرات میکنیم تا بر همه گان ثابت کنیم که تا چه حد براهٔ راست خدا و بندهٔ نیک خدا هستیم۰

هنگامیکه ، از مذهب سخن میگوئیم ، پیروان مذاهب دیگر ، در چشمان ما جهنمی بنظر می آیند۰ و هنگامیکه ، از قوم و قبیله سخن میگوئیم ، اقوام دیگر را کافر با لله میشماریم ۰ بالاخره سخن بجائی میرسد که قشر و قبیله ای با قشر و قبیله ای نه هم سفره میشوند برای صرف غذا و نه هم صف میشوند برای عبادت خدا۰ مبادا ! اندیشه ها جریحه دار گردند۰

در مسابقهٔ نشاندادن راهٔ راست و درستِ بهشت به همدیگر ، بحدی از همدیگر سبقت گرفته ایم که از جهان ، جهنم ساخته ایم در حالیکه بدون استثنا تمام مذاهب به ما درس محبت و انسانیت را میدهند و لی بمجرد اینکه از مذهب ، سخنی به لبها میرسد و لبها هنوز نمی جنبند ، خاطرهٔ عشق و محبت و انسانیت بر باد میرود و آنگه پا ها را از دایره و چوکات قانونی و اخلاقی بیرون مینهیم و در حل مسائل به زور و زور آزمائی میپردازیم۰

در جهان اصول است که روئسای ریاستها ، برای برقرارئ نظم و انضباط در حدود ریاست شان گاه گاهی قوانین جدیدی را وضع میکنند ۰ با اینکه هر جامعه ، رسم و رواج ویژهٔ خودش را دارد امّا همین رسم و رواج ، برای برقرار نمودن نظم و انضباط در جامعه با قانون یار و یاور میگردد۰به الفاظ دیگر ، “دست به سایه بان میرسد نه به آسمان” یعنی؛ رسم و رواج را حدی و قاعده و قانون راحدی۰

امّا زمانیکه صبر و شکیبای بار و بسترش برچیند ، هم ادارات دولتی و هم گروه ها و افراد ها ، دست به تعین نمودن حد وحدود برای خود و دیگران میزنند ۰ آنزمان است که بهر سمت و سو ، بی سر و سامانی و خود مأبی جایگزین نظم و اضباط میگردد۰

سیه روزئ پاکستان ، درهمین است که نه تنها ادرات دولتی بلکه اقشار و اشخاص نیز به تراشیدن حدود ، برای خود و دیگران آغاز نموه اند که در نتیجه نه تنها و ضع کشور از بد ، بد تر میشود بلکه در مورد آیندهٔ آن سوال ها هستند که دستها را بسوی آسمان میکشانند۰

اگر بیخواهیم که جامعهٔ ما ، جامعهٔ متمدن و پر از امن باشد ، بر ماست که به خواهشات “پسندیدن و نپسندیدن” دیگران و به عقائید و افکار دیگران آنچنان احترام بگذاریم ، آنچنان که به عقاید و افکار خویش احترام میگذاریم۰

ترجمه ؛ رضا واثق یکم فروری ۲۰۱۳ بروکسل بلژیک

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.